تبليغاتX
Daisypath - Personal pictureDaisypath Anniversary tickers
دلنوشته های یک زن


دلنوشته های یک زن

هر کجا باشم آسمان مال من است






درباره وبلاگ

من زنم...زنی که همیشه از زن بودنم رضایت داشته ام..من یک مادرم...یک عاشق...اینجا مال من است و میخواهم اینجا باشم با تو ...با او ...با خدا...پس با من بیا‍‍
نويسنده : لیلا


مطالب تازه
بعد از چند ماه دوری

آشفتگیهای ذهنی
عیدانه

عشق نامه من
روزمرگی
گذشته
من
من كسل هستم!!!
من خسته ام


آرشيو وبلاگ
مهر 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388


لينكستان
تک ستاره زندگی مامان و بابا(وبلاگ دختر عزیزم)
با گوهرهاي فراوان(دوست خوب)
بهشت کوچکی به نام خانه ما
خاطرات در گوشي من
اینبار دزیره می نویسد
ماجراهای روزانه من
زندگی در پاورقی
خاطرات دلتنگ
و اینک زندگی
شمیم زهرا
یکی یکدونه
زندگی من
زندگی
کودکی های بزرگ
مداد خاکستری
زندگی شاد است غمگینش مکن
هواي تازه(م‍ژگان جون)




یکشنبه هفدهم مهر 1390 ساعت 16:5
نمیدونم تا کجا نوشتم از چه چیزهایی گفتم و از چه چیزهایی نگفتم چون از اردیبهشت تا الان سراغ وبلاگم نیومدم.

این روزها رانندگی میکنم اونم با پیکان...اوایلش خیلی میترسیدم ولی الان خیلی بهتر شده...البته از دنده ۳ بالاتر نمیرم و توی خیابونای شیراز که از هر طرف سر و کله سواری و موتور و نیسان و اتوبوس پیدا میشه همین دنده ۳ کنترلش آسونتره.

اوایل فاطمه میگفت نمیخوام تو رانندگی کنی ولی حالا دیگه دوست داره و یجورهایی خوشحاله .

جمعه ای که گذشت دندونم رو عصب کشی کردم و چشمتون روز بد نبینه آنچنان بلایی سرم اومد که الهی نصیب دشمن نکنه.کلا لثه ای من سریع عفونت میکنه و فکر میکنم علتش همین بوده.حالا دارم آنتی بیوتیک میخورم و خدا رو شکر امروز صبح بعد از ۲ روز دردی نداشتم.

توی مجتمعی که زندگی میکنیم ۳۵ واحدیه ولی هنوز ۱۷ خونه بیشتر پر نشده.بعضی از همسایه ها خیلی بد هستند و حاضر به رعایت قوانین ساختمان نیستند و متاسفانه رعایت نظافت ساختمان خیلی بد شده و امیدوارم با آمدن بقیه خانوارها اوضاع درست بشه.

یه مطلب جالب  و خواندنی میذارم و خداحافظی میکنم.

یک روز وقتى کارمندان به اداره رسیدند، اطلاعیه بزرگى را در تابلوى اعلانات دیدند که روى آن نوشته شده بود:
 «دیروز فردى که مانع پیشرفت شما در این اداره بود درگذشت. شما را به شرکت در مراسم تشییع جنازه که ساعت ١٠ در سالن اجتماعات برگزار مى‌شود دعوت مى‌کنیم

در ابتدا، همه از دریافت خبر مرگ یکى از همکارانشان ناراحت ‌شدند امّا پس از مدتى، کنجکاو  ‌شدند که بدانند کسى که مانع پیشرفت آن‌ها در اداره ‌شده که بوده است
.
این کنجکاوى، تقریباً تمام کارمندان را ساعت١٠ به سالن اجتماعات کشاند. رفته رفته که جمعیت زیاد مى‌شد هیجان هم بالا مى‌رفت. همه پیش خود فکر مى‌کردند: «این فرد چه کسى بود که مانع پیشرفت ما در اداره بود؟ به هر حال خوب شد که مرد

کارمندان در صفى قرار گرفتند و یکى یکى نزدیک تابوت مى‌رفتند و وقتى به درون تابوت نگاه مى‌کردند ناگهان خشکشان مى‌زد و زبانشان بند مى‌آمد
.
آینه‌اى درون تابوت قرار داده شده بود و هر کس به درون تابوت نگاه مى‌کرد، تصویر خود را مى‌دید. نوشته‌اى نیز بدین مضمون در کنار آینه بود
:
«
تنها یک نفر وجود دارد که مى‌تواند مانع رشد شما شود و او هم کسى نیست جزء خود شما. شما تنها کسى هستید که مى‌توانید زندگى‌تان را متحوّل کنید. شما تنها کسى هستید که مى‌توانید بر روى شادى‌ها، تصورات و موفقیت‌هایتان اثر گذار باشید. شما تنها کسى هستید که مى‌توانید به خودتان کمک کنید
.
زندگى شما وقتى که رئیستان، دوستانتان، والدین‌تان، شریک زندگى‌تان یا محل کارتان تغییر مى‌کند، دستخوش تغییر نمى‌شود. زندگى شما تنها فقط وقتى تغییر مى‌کند که شما تغییر کنید، باورهاى محدود کننده خود را کنار بگذارید و باور کنید که شما تنها کسى هستید که مسئول زندگى خودتان مى‌باشید
.
مهم‌ترین رابطه‌اى که در زندگى مى‌توانید داشته باشید، رابطه با خودتان است
.
خودتان را امتحان کنید. مواظب خودتان باشید. از مشکلات، غیرممکن‌ها و چیزهاى از دست داده نهراسید. خودتان و واقعیت‌هاى زندگى خودتان را بسازید
.
دنیا مثل آینه است. انعکاس افکارى که فرد قویاً به آن‌ها اعتقاد دارد را به او باز مى‌گرداند. تفاوت‌ها در روش نگاه کردن به زندگى است
 



دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390 ساعت 7:27

۱۸ اردیبهشت تولد منه

تولدم مبارک

تولد لیلا

فقط خودم یادم بود ولی مشکلی نیست.این روز همیشه برام خوبه.

 



دوشنبه پنجم اردیبهشت 1390 ساعت 8:46

نمیدونم چرا بعضی آدما اینجوری هستند؟!میگید چجوری؟براتون میگم..

علیرغم اینکه بهشون خوبی میکنی رو در رو بهت میگن که همیشه پشتت هستند و از این حرفا ولی اولین کسی که بهتون نارو میزنه خودشون هستند.

اینو که میگم در مورد یه نفر نیست در مورد چند نفری است که این اواخر باهاشون کار کردیم.و مثلا فامیل و یا بعضا دوستان ما هستند.

مثلا از یکیش حدود ۲ میلیون پول طلبکار هستیم و بیشتر از یکسال است که بواسطه دوستی هیچی نگفتیم و الان که خودمون خونه خریدیم و به پول نیاز داریم یجوری رفتار میکنه که هیچ غریبه ای اینجوری نمیکنه.و تازه اونروز یجوری پشت تلفن حرف زده که انگار ما به اون بدهکار هستیم.

ویا یکی از افراد فامیل که یک کارهایی کرده که نگم بهتره .اینها با کارهاشون کاری کردند که من و همسرم تصمیم گرفتیم اصلا قید همه رو بزنیم و فقط و فقط بچسبیم به زندگیمون.

آخه من رفت و آمد رو خیلی دوست دارم ولی به قول همسرم اینجور رفت و آمدها پیامدش فقط دردسره و بهتره اصلا نباشه.

خداروشکر داریم بدهکاریهای خونه رو میدیم و بزودی زود تموم میشه.همینکه آدم توی خونه خودش باشه یه چیز دیگه است.البته هنوز یه چیزایی کم داره که اونا رو هم با یاری خدا و تلاشمون درستش میکنیم.ایشالله فقط خدا سلامتی و اراده رو از آدم نگیره همه چیز درست میشه.

من توی برنامه ریزی خیلی تنبل هستم و نمیدونم چیکار کنم یعنی برنامه ریزی میکنم توی عمل کردن به اون تنبل هستم.الان که سی ساله هستم و به پشت سرم نگاه میکنم میبینم که اصلا تا حالا برنامه ریزی مشخصی نداشتم واینکه توی عمل به برنامه تنبل هستم علتش همینه که اینهمه سال بدون برنامه بودم و این خیلی بده.به شما مادر و پدرهای عزیز میگم که سعی کنید بچه هاتون رو از کوچیکی عادت به برنامه ریزی و عمل به اون رو بدین تا بتونن از کل زندگیشون استفاده بهینه کنن.من خودم فکر میکنم اگه طبق یه برنامه حتی ساده پیش میرفتم میتونستم از تموم استعدادهام استفاده کنم و الان بعضی وقتها دچار افسردگی نمیشدم که چرا از تمام قابلیتهام استفاده نکردم.اینو که میگم تعریف از خودم نیست و میدونم که کاهلی کردم چه من چه اونایی که در تربیت من نقش داشتند.

البته شاید هم مقدر هرکس چیزی باشه که اون از کمیت و کیفیت اون خبر نداره و شاید هم جایگاهی که الان در اون هستم بهترین جایگاهی است که میتونستم باشم.از دید اطرافیانم من نمونه یه انسان موفق هستم  که تونستم به خیلی از چیزایی که تو زندگی میخوام برسم مثلا تحصیلات خوب-کار خوب-همسر خوب-فرزند سالم و خوب و یک زندگی نسبتا مرفه.و اینها ملاکهای من برای موفقیت نیستند بلکه استفاده از تمام ظرفیتهایی که خدا بهم داده برای من موفقیته و البته فکر نمیکنما لان خیلی دیر شده بلکه یکم همت میخواد که باید اونو داشته باشم.

اینا رو که گفتم میخواستم بگم یه انسان در شرایطی رضایت نسبی (توجه کنید نسبی) از زندگیش داره که تقریبا از ۸۰ درصد تواناییهاش استفاده کرده باشه و تونسته باشه روح خودش رو کمی آروم کنه .بعضا یه عده ای به من میگن ناشکری نکن و یا خوشی زده زیر دلت..نه اتفاقا من قدر همه نعمتهایی رو که گفتم میدونم و همیشه خدا رو به خاطرش شکر کردم و همیشه خوش بودم هیچوقت زیر دلم هم نمیزنه ولی من همیشه بیشتر از اینی که هستم میخوام و فکر میکنم باید بهش برسم.

البته اینو بگم که میدونم زیاده خواهی بیش از حد هم خوب نیست و حواسم رو جمع میکنم و حرص نمیخورم

یه سوال هم خارج از محدوده بحثم برسم و اون اینه که خانمها شاغل آیا از کار خونه خوششون میاد و با رغبت انجام میدن؟خواهش میکنم بهم جواب درست بدین؟این که بچه و همسر رو دوست دارین و به خاطر اونا انجام میدین جای خود...میخوام بدونم از خود کار خونه جدا از هر مساله ای خوشتون میاد یا نه؟منتظر جوابهاتون هستم.

خوب بازم میام و از آشفتگیهای ذهنی ام براتون میگم.